
اگر خيال داري که تا ابد مرا دوست بداري
هم اينک که هستم مرا بخواه و دوستم بدار
مگذار جدايي فاصله ميان دستان من و تو باشد
شايد اکنون وقت آن رسيده که صادقانه بگويي
تا ابد مرا دوست داري و بي حضور من
هرگز نخواهي توانست لحظه اي را بگذراني
مرا دوست بدار اکنون که ديوانه وار دوستت دارم
شايد ديگر فرصت دوست داشتن از قلب ما سفر کند
مگذار حقيقت وجودت پنهان شود
بگذار تا هستم دوست بدارم ... تا مانده ام
آري ... هم اکنون که زنده ام مرا بخواه و دوستم بدار
زمان به سرعت پيش مي رود
و روز و شب هستند که با هم خورشيد و ماه را مبادله مي کنند
اما تنها چيزي که از ذهن من قابل گذر نيست
ياد تو و خاطرات شيرين توست
چون هر روزي که مي گذرد
دلم براي تو و در کنار تو بودن بيشتر تنگ مي شود
در تنهايي بدون تو نظاره گر روزها و شبهاي گذرا هستم
و نمي دانم تا چه زماني مي توانم دوام بياورم
شايد تا به حال تنها دليل زنده بودن من ياد توست
که دل هنوز به خود اميد بازگشت تو را مي دهد ...
آري ... شايد اين تنها دليل بسته نشدن ابدي چشمانم است

همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرنند
ودلم تنها دلم در انتظار یک نداست
چطور دلش اومد از پا بیوفتم
بهش نازکتر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها میذاره
دلم واسش یه ذره شده اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فقط من موندمو این چشای خیس
هرچی به من بگی واست همون میشم
فقط یهبار دیگه بیا دستمو بگیر
ای دل صبور وبی کس من
اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر
حالا من موندمو همین دوتا چشم گریون
مردم توی این کوچه ها آس وپاس و حیرون
خدا ازت می خوام یادش نیوفتم
چه حرفایی که از عشقم شنوفتم
خدا اگه نمیشنوه صدامو
بهش بگو دلیل گریه هامو
اونی که گفته بود عاشق ترینه
حتی خیانتش به دل میشینه
باور ندارم منو تنها میذاره
دلم واسش یه ذره شده اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست سرد روزگار
حالا فقط من موندمو این چشای خیس
هرچی به من بگی واست همون میشم
فقط یه بار دیگه بیا دستمو بگیر
ای دل صبورو بی کس من
اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر
حالا من موندمو همین دو تا چشم گریون
مردم توی این کوچه ها آس وپاس وحیرون
حالا من موندمو تو شب بی ستاره
منو تو خاطرها وعشق موندگارت


باخیال تو به سربردن اگر هست گناه
با خبر باش که من غرق گناهم هرشب